راهنماي نصب فلش؛ جهت پخش آنلاين صوت منبرك

اسلایدر

بهترين مخلوق

تكبر

اين داستان بي شباهت و بي ارتباط با داستان قبل نيست

داستانك :

در كتاب اسرار التوحيد مطلبي به شرح زير آمده كه قابل تامل وشنيدني است:

 وحی آمد به موسی علیه السلام که بنی اسرائیل را بگوی که بهترین کس را اختیار کند.

صد نفر را انتخاب کردند.

وحی آمد که از این صد نفر بهترین اختیار کند، ده نفر اختیار کردند.

وحی آمد که از این ده نفر، سه نفر اختیار کنید. سه نفراختیار کردند.

وحی آمد که از این سه کس، بهترین اختیار کنید. یکی اختیار کردند.

وحی آمد که این یگانه را بگویید تا بدترین, بنی اسرائیل را بیاورد. او چهار روز مهلت خواست و گرد, عالم  گشت که کسی طلب کند. روز چهارم به روستايي رسيد. مردی را دید که به فساد و ناشایستگی معروف بود، و انواع فسق و فجور در او موجود بود، چنان که انگشت نمای گشته بود.                          

خواست که او را ببرد، اندیشه ای به دلش درآمد كه از كجا معلوم من از او بدتر نباشم و به این که مرا مردم انتخاب کردند که بهترین خلقم، نبايد مغرور شوم .

چون هرچه کنم به گمان خواهد بود ، این گمان در حق خویش برم بهتر است

دستار در گردن, خویش انداخت و به نزد, موسی آمد و گفت هر چند نگاه کردم هیچ کس را بدتر از خود ندیدم. وحی آمد : اي موسي ؛ اين مرد بهترین ایشان است نه به آن که طاعت, او بیش است بلکه به آن که خویشتن را بدترین دانست.

[اسرار التوحید محمد بن منور. صفحه  142]

 

 فايل به صورت مرتب جهت نصب در تابلوي اعلانات

 


برچسبك: بدترين اخلاق, كبر, تكبر, غرور, حضرت موسي


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز پنجشنبه بیستم شهریور 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


بدترين مخلوق

تكبر

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

أقبح الخلق التّكبّر

بدترين اخلاق تكبر است   [تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، صفحه : 30]

داستانك:

خداوند روزي به حضرت موسي فرمود: برو بدترين بنده مرا بياور .موسي رفت يكي از گناهكارهاي درجه يك را پيدا كرد ووقتي ميخواست با خود ببرد،گفت نكند يك موقع اين آدم توبه كرده باشد ومن فكر كنم كه اين بنده ي گناهكار مي باشد  رهايش كرد.

رفت دزدي را گرفت تاببرد نزد خود گفت نكند نكند اين بنده خاص خدا باشد وتوبه كرده باشد وخدا او را بخشيده باشد ولش كرد.

هر كسي را مي گرفت با چنين فرضيات وداوريهائي آزادش مي نمود.

بالاخره سگي را گرفت وگفت بدتر از اين كه ريگر نداريم ،رفت ميانه ي راه رهايش كرد وگفت شايد در عالم سگي بودنش كاري كرده باشد ؛بالاخره موسي دست خالي پيش خدا رفت.

خدا گفت:اي موسي دست خالي آمدي؟

موسي گفت: هرچه گشتم بدتر از خودم پيدا نكردم.

خدا گفت: اي موسي هر آئينه اگر غير از اين كرده بودي از پيغمبري عزل ميشدي!

[منبع : حدیث دل سپردن، مرتضي آقاتهرانی ،صفحه 17]

توجه : كليپ صوتي (نماهنگ)؛ اين مطلب با مطلب منبر شيطان ادغام شده است. پس اگر نماهنگ يكي از اين 2 مورد را انتخاب نماييد ؛  مورد ديگر را شامل مي شود  

 فايل به صورت مرتب جهت نصب در تابلوي اعلانات

كليپ صوتي

 

 


برچسبك: بدترين اخلاق, كبر, تكبر, غرور, حضرت موسي


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


منبر شيطان

تكبر

یا اباذر، مَنْ ماتَ وَ فى قَلْبِه مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ کِبْر لَمْ یَجِدْ رائِحَئه الْجَنَّةَ، إِلاّ أَنْ یَتُوبَ قَبْلَ ذلِک.یا اَباذَر، أکْثَرُ مَنْ یَدْخُل النّارَ الْمُسْتَکْبِرُونَ،

  فَقالَ: رَجُلٌ وَهَلْ یَنْجوُ مِنَ الْکِبْر أحَدٌ یا رَسُولَ الله؟ قال: نَعَمْ، مَنْ لَبِسَ الصُّوْف وَ رَکِبَ الْحِمارِ... وَ جالَسَ الْمَساکِینِ.

 اى ابوذر، کسى که بمیرد در حالى که در قلبش ذرّه اى از تکبّر در دل او باشد بوى بهشت را نمى یابد، مگر اینکه قبل از مرگ از آن توبه کند.اى ابوذر، بیشتر کسانى که داخل آتش مى شوند متکبّرین هستند.

 مردى سؤال کرد: اى پیامبر خدا، آیا ممکن است کسى از کبر نجات پیدا کند؟

 حضرت(صلى الله علیه وآله) فرمود: آرى، کسى که لباس ساده بپوشد و مرکبش، تکبّرآور نباشد و همنشین با فقرا و مساکین باشد.                              [بحارالانوار ، جلد  74، صفحه 90]

 داستانك :

 در شب هفدهم ماه مبارك رمضان كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به معراج تشريف برد و همه جا را ديد و در همان شب مراجعت فرمود. صبح آن شب ، شيطان خدمت آن سرور مشرف شد و عرض كرد: يا رسول الله ! شب گذشته كه به معراج تشريف برديد، در آسمان چهارم طرف چپ ((بيت المعمور)) منبرى بود، شكسته و سوخته و به رو افتاده آيا شناختى آن منبر را و متوجه شديد كه از كيست ؟

 آن حضرت فرمودند: خير؛ آن منبر از كيست ؟

 شيطان عرض كرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى نشستم و ملائكه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم . ملائكه از عبادت و بندگى من تعجب مى كردند! هر وقت كه تسبيح از دستم مى افتاد، چندين هزار ملك بر مى خاستند، تسبيح را مى بوسيدند و به دست من مى دادند. اعتقاد من اين بود كه خداوند از من بهتر چيزى را خلق نفرموده ؛ ولى يك بار ديدم امر به عكس شد و رانده درگاه او شدم . و الان كسى از من بدتر و ملعون تر در درگاه احديت نيست . اى محمد صلى الله عليه و آله وسلم ! مبادا مغرور شوى و تكبر نمايى ، چون هيچ كس از كارهاى الهى آگاه نيست .

 در ملاقات خود با حضرت يحيى عرض كرد: من جزو ملائكه بودم و چهار هزار سال سرم را از يك سجده بر نداشتم ؛ ولى عاقبتم اين شد كه از صفوف ملائكه بيرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالى گرديدم   [داستانهايي از ابليس صفحه 40 به نقل از خزينه الجواهر  646]

 توجه : كليپ صوتي (نماهنگ)؛ اين مطلب با مطلب بدترين مخلوق ادغام شده است. پس اگر نماهنگ يكي از اين 2 مورد را انتخاب نماييد ؛  مورد ديگر را شامل مي شود

 فايل به صورت مرتب جهت نصب در تابلوي اعلانات

كليپ صوتي

 

 


برچسبك: داستان شيطان, شيطان, تكبر, غرور, داستان زيبا از شيطان


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز سه شنبه هجدهم شهریور 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


آيه اي كه ناله شيطان را بلند كرد

توبه

وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ ...  [آل عمران / 135]

و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏كنند- و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟ ...

داستانك:

در حديث پر معنى و تكان دهنده‏اى از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم:" هنگامى كه آيه 135 سوره آل عمران  نازل شد، ابليس بالاىكوهى در مكه رفت، و با صداى بلند فرياد كشيد، و سران لشگرش را جمع كرد.

گفتند: اى آقاى ما! چه شده است كه ما را فرا خواندى؟

گفت: اين آيه نازل شده (آيه‏اى كه پشت مرا مى‏لرزاند و مايه نجات بشر است) چه كسى مى‏تواند با آن مقابله كند؟

يكى از شياطين بزرگ گفت: من مى‏توانم، نقشه‏ام چنين است و چنان! ابليس طرح او را نپسنديد! ديگرى برخاست و طرح خود را ارائه داد باز هم مقبول نيفتاد! در اينجا" وسواس خناس" برخاست و گفت: من از عهده آن برمى‏آيم.

ابليس گفت: از چه راه؟

گفت: آنها را با وعده‏ها و آرزوها سرگرم مى‏كنم، تا آلوده گناه شوند، و هنگامى كه گناه كردند توبه را از يادشان مى‏برم!

ابليس گفت: تو مى‏توانى از عهده اين كار برآيى (نقشه‏ات بسيار ماهرانه و عالى است) و اين ماموريت را تا دامنه قيامت به او سپرد"     [تفسير نمونه، جلد ‏27، صفحه : 476]

 

 فايل به صورت مرتب جهت نصب در تابلوي اعلانات

 

 


برچسبك: داستان شيطان, شيطان, ناله شيطان, اميد بخش ترين آيه قرآن, وسواس خناس


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز شنبه پانزدهم شهریور 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای قرآنی | لينک ثابت


دعايي با خواص فوق العاده ، كه پيامبر به امير المومنين آموخت

دعايي با خواص فوق العاده

امام صادق عليه السلام مي فرمايند: اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:

از زماني كه رسول الله اين دعا را به من آموختند، ديگر محتاج داروي طبيبان نشدم!

گفتند: چه دعايي يا اميرالمؤمنين؟

فرمودند: 37 آيه از قرآن در 24 سوره از بقره تا مزَمَل كه ذكر "لا اله الا الله" در آن موجود است

اين آيات را نمي خواند هيچ گرفتاري ، مگر اين كه خدا گرفتاريش را برطرف مي كند

 و هيچ مديون و يا قرضمندي، مگر اين كه خداوند دِينش را ادا مي كند

 و هيچ غريبي، جز اين كه  خدا غربتش را برطرف مي كند،

 و هيچ محتاجي، الَا اين كه حاجتش را برمي آورد،

و هيچ ترساني، مگر آن كه خدايش ايمني بخشد.

هر كه هر صبح گاه بخواند، دچار نفاق(دورويي) و شقاوت(بدبختي) نمي شود

و خدا به بركت اين آيات، هفتاد نوع از بلاهاي مختلف را از او دور مي كند كه از آسان ترين اين بلاها، بيماري جذام ديوانگي و برص است.

 خواننده ي اين دعا در هر صبح، سيراب در گاه زندگي، مرگ و لحظه ي ورود به بهشت است.

و هيچ مسافري اين آيات را نمي خواند، مگر آن كه در سفرش جز خير نمي بيند.

هر كه در وقت خواب اين آيات را تلاوت كند، خداوند بزرگ هفتاد فرشته را بر او مي گمارد كه تا صبح او را از شرّ شيطان لعين و دار و دسته اش حفاظت مي كنند؛ و در روز بعدش از محفوظين و روزي دادگان است

و ...

جهت نياز به مطالعه كامل متن روايت و نيز آيات به ادامه منبرك رجوع فرماييد

و نيز فايل pdf  را به صورت مرتب از اينجا  و نيز فايل word  را به صورت مرتب از اينجا دريافت نماييد

 

 

 


برچسبك: دعاي فوق العاده, دعا براي رفع بيماريها, دعا براي اداي قرض, دعايي عجيب, دعاي نشكل گشا


ادامه منبرک

 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای قرآنی | لينک ثابت


فرزنداني لوس و تنبل

فرزندان لوس و تنبل 

داستانك1:

معلمي تعريف مي كرد: فرّاش مدرسه مريض شد . و من به بچه ها گفتم ، بياييم براي كمك به او كلاسمان را تميز كنيم

چند روز بعد از طرف حراست مرا به خاطر اين كار توبيخ كردند

بعد معلوم شد پدر يكي از بچه ها شكايت كرده و گفته : ما ماليات مي دهيم كه بچه هايمان كار نكنند . مگر ما پيامبريم كه غم امت بخوريم؟!!!

داستانك 2:

دانش آموزي به نام محمود؛ وقتی میبیند فراش مدرسه دست تنها باید کلی کلاس را جارو و نظافت کند،تصمیم میگیرد کمکش کند

دیرتر از همه ی همکلاسیاش به خانه مي رود

وقتی دلیل تاخیرش را توضیح ميدهد ، پدرش خوشحال مي شود  و او را  تشویق مي كند

فكر مي كنيد! آن دانش آموز داستان اول ؛ در بزرگي چه شخصي مي شود

انساني طلبكارِ تنبلِ مرفهِ لوس

اما دانش آموز داستان دوم؛ انساني با احساس مسئولیت ... حس نوعدوستی ... عدم تاثیر پذیری ازهم کلاسیان بی تفاوت ... انساني ايثارگر

 همان  روحیه ، که با تشویق خانواده در وجود آن دانش آموز نهادینه شد ، او را به میدان خطر و جبهه ها کشاند و بدون توجه به همکلاسیهای بی تفاوت ، درغربت به جبهه رفت

آري آن دانش آموزِ داستانِ دوم ؛ سردار رشيد اسلام شهيد محمود كاوه بود

كسي كه در سن 21 سالگي ؛ فرماندهي تيپ ويژه شهدا ؛ يعني مهمترين تيپ سپاه در دوران جنگ را به عهده مي گيرد  و در سن 25 سالگي فرمانده ي لشگر مي شود

تا جايي كه مقام معظم رهبری درباره این یگان و شهید کاوه فرمودند: تیپ ویژه شهدا که ایشان فرماندهی‌اش را برعهده داشتند یکی از واحدهای کارآمد ما محسوب می‌شد. … او در عملیات گوناگون شرکت داشت و کارآزموده میدان جنگ شده بود. از لحاظ نظم، اداره واحد، مدیریت قوی، دوستی و رفاقت با عناصر لشکر، از لحاظ معنوی، اخلاق، ادب، تربیت، توجه و ذکر، یک انسان جوان، اما برجسته بود. … این جوان (شهید کاوه) جزو عناصر کم‌نظیری بود که او را در صدد خودسازی یافتم. حقیقتاً اهل خودسازی بود، هم خودسازی معنوی و اخلاقی و تقوایی و هم خودسازی رزمی.

آیا امروز در زندگی نمیتوان رهرو کاوه  بود و اهل خودسازي

آيا نمي شود به دیگرانی که بی تفاوتند، نگاه نکرد !؟ و وظیفه را درغربت انجام داد !؟

آیا کاوه فقط الگوی میدان جنگ است ؟؟؟!!!؟؟ 

یا الگوی چگونه زیستن هم میتواند باشد ؟؟!!؟؟

 

 


برچسبك: شهيد كاوه, خاطره اي از شهيد كاوه, خاطره اي زيبا از شهيد كاوه, خاطرات شهدا, تربيت فرزند


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز سه شنبه یازدهم شهریور 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای اخلاقی | لينک ثابت


نمازي آسان ، با فضيلت شگفت

(به بهانه يكشنبه  ذي القعده)

آيا مي خواهيم توبه اي مقبول داشته باشيم؟

 آيا مي خواهيم گناهانمان آمرزيده شود ؟

  آيا مي خواهيم طلبكاران ما در روز قيامت از ما راضى شوند ؟

  آيا مي خواهيم با ايمان بميريم ؟

 آيا مي خواهيم هنگام مرگ ،دينمان گرفته نشود ؟

 آيا مي خواهيم قبرمان گشاده و نورانى گردد ؟

 آيا مي خواهيم والدينمان از ما راضى گردند ؟

 آيا مي خواهيم مغفرت شامل حال والدين ما گردد؟

 آيا مي خواهيم ذريه و نسل ما آمرزيده گردند ؟

  آيا مي خواهيم توسعه رزق پيدا كنيم ؟

  آيا مي خواهيم ملك الموت با ما در وقت مردن مدارا كند و به آسانى جان ما بيرون آيد؟

تمام اينها از فضايل نماز يكشنبه ي ذي القعده است

و كيفيت آن چنان است كه در روز يكشنبه غسل كند و وضو بگيرد و چهار ركعت نماز گزارد ( 2 نماز دو ركعتي)در هر ركعت حمد يك مرتبه و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سه مرتبه و معوذتين (سوره ي ناس و فلق )يك مرتبه و بعد از اتمام چهار ركعت هفتاد مرتبه استغفار كند و بعد يك مرتبه بگويد  لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ  و بعد از آن بگويد يَا عَزِيزُ يَا غَفَّارُ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَ ذُنُوبَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فَإِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلا أَنْتَ

منبع : مفاتيح الجنان ،اعمال ماه ذي القعده

 

 


برچسبك: نماز يكشنبه ذي القعده, ذي قعده, ‌اعمال ماه ذي القعده, بهترين اعمال مستحبي, طريقه خواندن نماز يكشنبه ذي قعده


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز یکشنبه نهم شهریور 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


بازار سياه‏

بازار سياه

عائله امام صادق و هزينه زندگى آن حضرت زياد شده بود. امام به فكر افتاد كه از طريق كسب و تجارت عايداتى به دست آورد تا جواب مخارج خانه را بدهد.

هزار دينار سرمايه فراهم كرد و به غلام خويش- كه «مصادف» نام داشت- فرمود:

 « اين هزار دينار را بگير و آماده تجارت و مسافرت به مصر باش.»

مصادف رفت و با آن پول از نوع متاعى كه معمولًا به مصر حمل مى‏شد خريد و با كاروانى از تجار كه همه از همان نوع متاع حمل كرده بودند به طرف مصر حركت كرد.

همينكه نزديك مصر رسيدند، قافله ديگرى از تجار كه از مصر خارج شده بود به آنها برخورد. اوضاع و احوال را از يكديگر پرسيدند. ضمن گفتگوها معلوم شد كه اخيرا متاعى كه مصادف و رفقايش حمل مى‏كنند بازار خوبى پيدا كرده و كمياب شده است. صاحبان متاع از بخت نيك خود بسيار خوشحال شدند، و اتفاقا آن متاع از چيزهايى بود كه مورد احتياج عموم بود و مردم ناچار بودند به هر قيمت هست آن را خريدارى كنند.

صاحبان متاع بعد از شنيدن اين خبر مسرت بخش با يكديگر همعهد شدند كه به سودى كمتر از صددرصد نفروشند.

رفتند و وارد مصر شدند. مطلب همان‏طور بود كه اطلاع يافته بودند. طبق عهدى‏كه با هم بسته بودند بازار سياه به وجود آوردند و به كمتر از دو برابر قيمتى كه براى خود آنها تمام شده بود نفروختند.

مصادف با هزار دينار سود خالص به مدينه برگشت. خوشوقت و خوشحال به حضور امام صادق رفت و دو كيسه كه هر كدام هزار دينار داشت جلو امام گذاشت.

امام پرسيد: «اينها چيست؟» گفت: «يكى از اين دو كيسه سرمايه‏اى است كه شما به من داديد، و ديگرى- كه مساوى اصل سرمايه است- سود خالصى است كه به دست آمده.«.

امام: «سود زيادى است، بگو ببينم چطور شد كه شما توانستيد اين قدر سود ببريد؟».

-  قضيه از اين قرار است كه در نزديك مصر اطلاع يافتيم كه مال التجاره ما در آنجا كمياب شده. هم قسم شديم كه به كمتر از صد درصد سود خالص نفروشيم، و همين كار را كرديم.

-  سبحان اللَّه! شما همچو كارى كرديد؟! قسم خورديد كه در ميان مردمى مسلمان بازار سياه درست كنيد؟! قسم خورديد كه به كمتر از سود خالصِ مساوى اصل سرمايه نفروشيد؟! نه، همچو تجارت و سودى را من هرگز نمى‏خواهم.

سپس امام يكى از دو كيسه را برداشت و فرمود: «اين سرمايه من» و به آن يكى ديگر دست نزد و فرمود: «من به آن كارى ندارم.».

آنگاه فرمود:

 « يا مصادف مجالدة السيوف اهون من طلب الحلال.» «اى مصادف! شمشير زدن از كسب حلال آسانتر است.»

مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى، جلد‏18(داستان راستان)، صفحه: 262 به نقل از بحارالانوار، جلد 11صفحه  121

 

 


برچسبك: امام صادق و اقتصاد, تجارت امام صادق, ثروت امام صادق, داستان راستان, فساد اقتصادي


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز شنبه هشتم شهریور 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


شفاعت حضرت معصومه سلام الله عليها

(به بهانه ميلاد حضرت معصومه سلام الله عليها)

حضرت معصومه

 عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ:

... أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَى قُمَّ تُقْبَضُ فِيهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَى وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِم‏  [بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار؛جلد‏57 صفحه 228 ]

از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه:

 همانا بهشت را 8 در است كه 3 آنها به سوى قم است، در آن زنى از فرزندانم بنام فاطمه درگذرد و بشفاعت او همه شيعيانم به بهشت خواهند رفت

داستانك1:

مرحوم محدث قمی(صاحب مفاتيح)  فرمودند: درعالم رؤیا مرحوم میرزای قمی اعلی الله مقام الشریف را دیدم و از ایشان سؤال کردم که: آیا اهل قم ر ا حضرت معصومه سلام الله علیها شفاعت خواهد کرد؟

میرزای چون این سخن را شنید نگاه تندی به من کرد و فرمود: چه گفتی؟  من سؤالم را تکرار کردم. باز با تندی به من فرمود:  یا شیخ تو چرا چنین سؤالی می کنی؟  شفاعت اهل قم با من است، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها تمام شیعیان جهان را شفاعت خواهد کرد.

[به نقل از مردان علم در میدان عمل، جلد3،صفحه 36 ]

داستانك 2:

حضرت آیه الله مرعشی نجفی به طلاب می فرمودند:علت آمدن من به قم این بود که پدرم (که از زهاد و عباد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت علی (عليه السلام) بیتوته نمود که آن حضرت را ببیند، شبی در حالت مکاشفه حضرت را دیده بود که به ایشان می فرمایند: سید محمود چه می خواهی؟

عرض می کند: می خواهم بدانم قبر حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)  کجا است؛ تا آن را زیارت کنم؟

 حضرت فرمود : من که نمی توانم (بر خلاف وصیت آن حضرت) قبر او را معلوم کنم.  عرض کرد: پس من هنگام زیارت چه کنم؟ حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) را به فاطمه معصومه (سلام الله عليها)  عنایت فرموده است، پس هر کس بخواهد حضرت زهرا (سلام الله عليها)  را درک کند به زیارت فاطمه معصومه (سلام الله عليها)  برود.

آیه الله مرعشی می فرمودند: پدرم مرا سفارش می کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو به زیارت آن حضرت برو. لذا من به خاطر همین سفارش، برای زیارت فاطمه معصومه (سلام الله عليها)  و ثامن الائمه (عليه السلام)  آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم (آیه الله حائری) در قم ماندگار شدم.

آیه الله مرعشی در آن زمان می فرمودند: شصت سال است که من اول زائر حضرتم. [فروغي از كوثر صفحه 55]

 

 فايل به صورت مرتب جهت نصب در تابلوي اعلانات

كليپ صوتي

 

 


برچسبك: حضرت معصومه, روز دختر, ارزش دختر در اسلام, قم در روايات, داستان قم


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز پنجشنبه ششم شهریور 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


چرا امام بين پسر و دختر فرق گذاشت؟

(به بهانه ميلاد حضرت معصومه سلام الله عليها و روز دختر)

روز دختر

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله:

بوي فرزند ، از بوي بهشت است و دختران را جز مومن ،كسي دوست ندارد

 امام صادق عليه السلام:

پسرها نعمت اند و دخترها نيكي . خداوند ،از نعمتها سوال و به نيكي ها پاداش مي دهد.

 و چقدر شايسته است ؛ كساني كه دختر دارند ، در اين روز براي دختران خود هديه اي تهيه كنند

ابن عباس از رسول اكرم نقل كرده است كه فرموند:

 كسى به بازار رود و چيزي بخرد و براى خانواده خود بياورد، اجر او در پيشگاه الهى مانند كسى است كه به مستمندان كمك كرده باشد. و بايد پيش از پسران ، از دختران آغاز كند ؛ چرا كه  آن كس كه دختر بچه خود را مسرور نمايد اجر آزاد كردن بنده‏اى از فرزندان اسماعيل دارد ...

[منبع تمام روايات كتاب حكمت نامه كودك؛آيه الله ري شهري ؛ صفحه 31 و 33]

اهميت دختر تا به آنجاست كه حضرت امام خميني رحمه الله عليه   با وجود اينكه در رفتار خود هيچ گونه تبعيضي ميان فرزندان خود قائل نمي شد، ولي در ظاهر نسبت به دختران لطف بيشتري داشت.

داستانك:

حجه الاسلام رحيميان كه بيش از نيمي از عمر خود را در كنار امام گذرانده ، در كتاب " در سايه آفتاب" مي نويسد:

در زمستان سال 63 خداوند فرزند دخترى به اين جانب عطا فرمود... نوزاد را براى تشرف به خدمت حضرتشان آوردم . از پله هاى حياط بالا مى آمدم كه توجه حضرت امام به حقير جلب شد. با تبسم و نشاط كم سابقه اذن دخول دادند. قبل از آنكه سخنى بگويم ، فرمودند: بچه خودتان است ؟

عرض كردم ، بله ! بلافاصله دو دستشان را به علامت تحويل كودك جلو آوردند و همزمان پرسيدند:

دختر است يا پسر؟.

عرض كردم:دختر است .

او را در آغوش گرفتند و صورت به صورت او گذاشتند و پيشانى او را بوسيدند و در اين حال فرمودند:

دختر خيلى خوب است . دختر خيلى خوب است . دختر خيلى خوب است !.

و در گوشش دعا خواندند. سپس از اسم او سئوال فرمودند.

عرض كردم: آقا اسم برايش انتخاب نكرده ايم، گذاشته ايم حضرت عالي انتخاب بفرماييد.

و حضرت امام بدون تامل ، فرمودند:

فاطمه خيلى خوب است . فاطمه خيلى خوب است . فاطمه خيلى خوب است .

مناسب است براى روشن تر شدن برخورد حكيمانه حضرت امام در قضيه قبل ، داستان فرزندى بعدى را نيز ياد آور شوم .

روز پنجشنبه 17/11/64 يعنى حدود يك سال بعد او [فرزند پسرم]  را خدمت امام بردم . اين بار، برخورد به آن گونه نبود در حالى كه زانو زده بودم ، نوزاد را در دسترس معظم له قرار دادم و حضرت امام دست روى سرش كشيدند، به عرض رساندم :اين چهارمين فرزند ما است و مى خواهيم نامش را حضرت عالى انتخاب فرماييد و على نداريم .

حضرت امام در حالى كه متبسم شدند، فرمودند: از على بهتر چى ؟ على باشد.

سپس دست به صورت او كشيدند.

بدين گونه برخورد نسبت به مورد قبل ، كاملا متفاوت بود.   [در سايه آفتاب صفحه 148 - 149]

 

 

 فايل به صورت مرتب جهت نصب در تابلوي اعلانات

 

ورود به صفحه امام خميني


برچسبك: حضرت معصومه, روز دختر, ارزش دختر در اسلام, ارزش دختر در روايات, امام خميني


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز چهارشنبه پنجم شهریور 1393 در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


منبركهاي قديمي‌تر