راهنماي نصب فلش؛ جهت پخش آنلاين صوت منبرك

پاي مفسري كه قطع شد

احسان به والدين

در قرآن 4 بار ؛" و بالوالدين احسانا " آمده است  ؛ كه در تمام اين موارد قبلش بحث پرستيدن خدا مطرح شده است

... لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً ...

وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً ...

... أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً ...

وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا ...

خدا نكند پدر و مادري ؛ فرزندشان را نفرين كنند و يا از او راضي نباشند.

داستانك:

 «زمخشری»،دانشمند بزرگ اهل سنت و صاحب تفسیر معروف «کشّاف»،يك پاي خود را در حادثه اي از دست داد.

او پس از ورود به بغداد و ملاقات با فقيه دامغاني ، علت قطع شدن پايش را اينگونه شرح مي دهد:

نفرین مادرم موجب پدید آمدن چنین گرفتاری است؛زیرا من، در ایام کودکی،گنجشکی را گرفتم و نخی به پایش بستم و پرهایش را کندم.در این میان،ناگهان پرنده از دستم فرار کرد و در اثر این کار پای چپش  جدا شد.

مادرم وقتی از این ماجرا باخبر شد، برآشفت و به من گفت:خدا پای چپت را  قطع کند،همچنان که پای چپ  این حیوان زبان بسته را جدا ساختی!

پس از مدتي از اسب افتادم و پاي چپم شكست.

پزشكان چاره اي جز قطع پايم نديدند . و اين در اثر نفرين مادر بود.

منبع :كتاب عظمت يك نگاه صفحه 180 به نقل از كتاب مقام والدين در اسلام صفحه 125

دانلود فايل به صورت PDF


برچسبك: دعاي مادر, احسان به والدين, نفرين والدين, وبالوالدين احسانا, نفرين مادر


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای قرآنی | لينک ثابت


جرياني كه شخصي را صاحب كرامت كرد

(به بهانه نزديكي به روز مادر)

احسان به والدين

داستانك:

علامه طهراني در كتاب نور ملكوت قرآن مي فرمايد:

 يكروز در طهران، براى خريد كتاب، به كتاب فروشى رفتم، مردى در آن أنبار براى خريد كتاب آمده، ...كتابهاى لازم را جمع كند؛ و آماده براى خروج شد  كه: ناگهان گفت: حبيبم الله. طبيبم الله يارم. يارم. جونم. جونم.

[فهميدم از صاحب دلان است] گفتم: آقاجان! درويش جان! تنها تنها مخور، رسم أدب نيست!

... در اينحال ساكت شد، و گريه بسيارى كرد؛ و سپس شاد و شاداب شد، و خنديد.

گفتم: أحسَنت! آفرين! من حقير فقير وامانده هستم. انتظار دعاى شما را دارم!

گفت: الحمدلله راهت خوب است. سيّد! سر به سرما مگذار! من بيچاره وامانده‏ام؛ تو هم بارى روى كول ما ميگذارى؟!

گفتم: عنايات از جانب خداوند است. ولى آيا به حسب ظاهر براى اين عناياتى كه به شما شده است؛ سبب خاصّى را در نظر دارى؟!

گفت: بلى! من مادر پيرى داشتم، مريض و ناتوان، و چندين سال زمين گير بود؛ خودم خدمتش را مى‏نمودم؛ و حوائج او را برميآوردم؛ و غذا برايش ميپختم؛ و آب وضو برايش حاضر ميكردم؛ و خلاصه بهر گونه در تحمّل خواسته‏هاى او در حضورش بودم. و او بسيار تند و بد اخلاق بود. بَعْضاً فحش ميداد؛ و من تحمّل ميكردم، و بر روى او تبسّم ميكردم. و بهمين جهت عيال اختيار نكردم، با آنكه از سنّ من چهل سال ميگذشت. زيرا نگهدارى عيال با اين خلقِ مادر مقدور نبود ...  فلهذا به نداشتن زوجه تحمّل كرده، و با آن خود را ساخته و وفق داده بودم.

گهگاهى در أثر تحمّل ناگواريهائى كه از وى به من مى‏رسيد؛ ناگهان گوئى برقى بر دلم ميزد، و جرقّه‏اى روشن مى‏شد؛ و حال خوش دست ميداد، ولى البته دوام نداشت و زود گذر بود.

تا يك شب كه زمستان و هوا سرد بود و من رختخواب خود را پهلوى او و در اطاق او ميگستردم، تاتنها نباشد، و براى حوائج، نياز به صدا زدن نداشته‏باشد در آن شب كه من قلقلك را (كوزه را) آب كرده و هميشه در اطاق پهلوى خودم ميگذاردم كه اگر آب بخواهد، فوراً به او بدهم او در ميان شب تاريك آب خواست.

فوراً برخاستم و آب كوزه را در ظرفى ريخته، و باو دادم و گفتم: بگير، مادر جان!

او كه خواب آلود بود؛ و از فوريّت عمل من خبر نداشت؛ چنين تصوّر كرد كه: من آب را دير داده‏ام؛ فحش غريبى به من داد، و كاسه آب را بر سرم زد. فوراً كاسه را دوباره آب نموده و گفتم: بگير مادر جان، مرا ببخش، معذرت ميخواهم! كه ناگهان نفهميدم چه شد؟

إجمالًا آنكه به آرزوى خود رسيدم؛ و آن برق ها و جرقه‏ها تبديل به يك عالمى نورانى همچون خورشيد درخشان شد؛ و حبيب من، يار من، خداى من، طبيب من، با من سخن گفت. و اين حال ديگر قطع نشد؛ و چند سال است كه ادامه دارد.  [نور ملكوت قرآن(ج‏1) ، ص: 141 با اندكي تلخيص ]

دانلود فايل به صورت PDF


برچسبك: دعاي مادر, احسان به والدين, نفرين والدين, وبالوالدين احسانا, نفرين مادر


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای اخلاقی | لينک ثابت


همنشين حضرت موسي در بهشت

(به بهانه نزديكي به روز مادر)

 احسان به والدين

داستانك:

روزي حضرت موسي (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) در ضمن مناجات به خداوند عرضه داشت: «مي خواهم همنشينم را در بهشت ببينم».

جبرئيل بر او نازل شد و گفت: «اي موسي، قصابي که در فلان محل ساکن است، همنشين توست».

حضرت موسي نزد قصاب رفت و اعمال او را زير نظر گرفت. شب که شد قصاب جوان مقداري گوشت برداشت و به سوي منزل روان گرديد. موسي از پي او روان شد. چون به در منزل رسيدند، موسي جلو رفت و پرسيد: «اي جوان مهمان نمي‌خواهي؟»

گفت: بفرماييد!

حضرت موسي (علیه السلام) وقتي به درون خانه رفت، ديد جوان با آن گوشت تازه غذايي تهيه کرد، آن گاه زنبيلي را که به سقف آويخته بود، پايين آورد و پيرزني کهنسال را از درون آن بيرون آورد. ابتدا او را شست و شو داد و آنگاه با دست خويش غذا را به او خورانيد. هنگامي که خواست زنبيل را به جاي آن بياويزد، زبان پيرزن به کلماتي نامفهوم حرکت کرد و هر دو خنديدند.

سپس جوان قصاب براي حضرت موسي (علیه السلام) غذا آورد و با هم غذا را خوردند.

چون موسي از ماجراي جوان پرسيد، پاسخ داد: «اين پيرزن مادر من است. چون درآمدم بالا نيست و نمي توانم براي او کنيزي استخدام نمايم، خدمتش را مي نمايم».

 موسي پرسيد: «آن کلماتي که مادرت بر زبان جاري کرد،و خنديديد چه بود؟»

 گفت :«هرگاه او را شست و شو مي دهم و غذا به او مي خورانم، دعايم ميکند و مي گويد: "خدا تو را ببخشايد و تو را در بهشت هم درجه و همنشين حضرت موسي گرداند!"

حضرت موسي (علیه السلام) فرمود:

اي جوان، من موسي هستم. اينک به تو بشارت مي دهم که خداوند دعاي مادرت را درباره تو مستجاب گردانيده است. جبرئيل به من خبر داد که تو در بهشت همنشين و هم درجه ي من خواهي بود.

[پند تاريخ، جلد1 ؛ صفحه 68 و يكصد موضوع 500داستان جلد 1 صفحه 138]

دانلود فايل به صورت PDF


برچسبك: همنشين حضرت موسي, احسان به والدين, نفرين والدين, وبالوالدين احسانا, دعاي مادر


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای اخلاقی | لينک ثابت


ثمره نفرين مادر

(به بهانه نزديكي به روز مادر)

 احسان به والدين

وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً  [اسراء آيه 23]

و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هر گاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو!

داستانك:

از امام باقر(عليه السلام) روایت است که در بنی اسرائیل عابدی بود بنام جریح، که در صومعه خویش به عبادت مشغول بود.

روزی مادرش در حالی که وی به نماز اشتغال داشت، وی را بخواند، و او مادر را پاسخ نداد ـ (در بعضی روایات آمده که اگر جریح فقیه می بود می دانست که قطع نماز نافله و پاسخ مادر از نماز افضل بود) ـ مادر برگشت، و بار دوم آمد و او را صدا زد، و باز پاسخ نداد، تا سه بار. در این بار مادر وی را نفرین کرد و گفت: از خدای بنی اسرائیل می خواهم که تو را به خود واگذارد و یاریت نکند.

روز بعد زن بدکاره ای به کنار صومعه او آمده و فرزندی را که در رحم داشت در آنجا وضع حمل کرد، و ادعا کرد که فرزند از آن جریح است. در میان بنی اسرائیل شایع شد که آن کس که مردمان را از زنا نهی می نمود خود مرتکب زنا گشته است! حاکم دستور داد وی را بدار کشند، مادر بر سر و روی زنان به پای چوبه دار آمد. جریح گفت ساکت باش که این نتیجه همان نفرین تو است.

مردمان چون شنیدند گفتند: ما از کجا بدانیم که این تهمت و این نسبت دروغ است؟ جریج گفت: کودک را حاضر کنید. چون کودک بیاوردند، از او پرسیدند: پدرت کیست؟ وی به زبان آمد و گفت: فلان چوپان پدر من است، و بدین گونه خداوند بر اثر توبه جریح وی را نجات داد، و جریح سوگند یاد کرد که از این پس از خدمت مادر جدا نگردد  [بحار الأنوار ، ج‏71، ص: 75 ]

دانلود فايل به صورت PDF


برچسبك: دعاي مادر, احسان به والدين, نفرين والدين, وبالوالدين احسانا, نفرين مادر


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای قرآنی | لينک ثابت


هركه به خدا و قيامت ايمان دارد، بايد ... " 3 "

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

 

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

... " مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ لِيَسْكُت‏" ‏

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

3. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد حرف خوب بگويد يا خموش باشد.

[ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

داستانك :

سلیمان جنی را مامور کاری کرد و در تعقیب او جنی را فرستاد

جن دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست وچپ چرخاند و بعد سرش را به پایین انداخت و رفت

سلیمان جن اول را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد

او عرض کرد :هنگامی که وارد بازار شدم به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان در آسمان ناظر هستند به سمت چپ و راست نظر کردم و مردم را مشغول صحبت کردن های بی مورد دیدم  , آنگاه سرم را از خجالت به زیر انداختم

قسمت اول روايت

قسمت دوم روايت


برچسبك: روايات عددي, شكايت حضرت زهرا, سكوت, آفات زبان, پرحرفي


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


هركه به خدا و قيامت ايمان دارد، بايد ... " 2 "

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

 ... " مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ " ...

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

2. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد مهمان خود را گرامى دارد،

 [ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

حداقل احترام به مهمان اين است كه او را تا درب منزل همراهي كنيم ؛ حضرت على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) از پدران خود ،تاحضرت على (عليهم السلام) روايت فرموده اند ، كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: حق مهمان اينست كه او را تا درب خانه مشايعت كنى .[ عيون أخبار الرضا ،ج‏2،ص  305]

يكي ديگر از حداقل احترامها به مهمان اين است كه او را از جاي خود بلند نكنيم

متاسفانه امروزه به تقليد از فرهنگ غرب ، مهمان را براي غذا از جايش بلند مي كنند و او را به وسط سالن براي برداشتن غذا راهنمايي مي كنندكه اين كار اوج بي احترامي به مهمان است (اين عمل ، عمل چهارپايان است)

خداوند در قرآن هنگام بيان داستان مهماني حضرت ابراهيم مي فرمايد: فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ ... پس غذا را نزديك مهمانان گذارد، [ذاريات 27]

حضرت ابراهيم حتي غذا را در وسط سفره قرار نداد تا مهمان خم شود ، بلكه آن را كنار دست مهمان گذاشت . حال ما چگونه مهمان را از جايش بلند مي كنيم؟

داستانك:

روزی امام رضا (علیه السلام) میهمانی را دعوت کرد و با احترام، مهمان خود را به داخل خانه آورد.

پس از پذیرایی، با هم به گفت وگو پرداختند. در میان سخن آنان، باد چراغ را خاموش کرد. مهمان بی درنگ از جای خود برخاست که آن را روشن کند، ولی امام دست او را گرفت و مانع شد که او از جایش بلند شود.

سپس خود برخاست و چراغ را روشن کرد و دوباره کنار او نشست و برای این که مهمان ناراحت نشود با لبخندی به او فرمود:

ما خاندانی هستیم که دوست نداریم مهمان خود را به کار بگیریم و (از جايش بلند كنيم) و او را به زحمت بیندازیم.  [کافی جلد 6 صفحه ی 283]

قسمت اول روايت

قسمت سوم روايت


برچسبك: روايات عددي, شكايت حضرت زهرا, مهمان, مهمان داري, داستان احترام به مهمان


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


هركه به خدا و قيامت ايمان دارد، بايد ... " 1 "

 

 

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

"مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يُؤْذِي جَارَهُ " ...

 حضرت صادق عليه السلام فرمود:

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

1. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد همسايه را نيازارد ...

 [ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

در اهميت همسايه همين بس كه رسول رحمت صلي الله عليه و آله مي فرمايند: حرمة الجار على الانسان كحرمة أمّه. حرمت همسايه بر آدمى همچون حرمت مادر است.[ الحياة،ج1،ص 416]

برخي همسايه داري خوبي ندارند:به عنوان مثال :درب منزل را نيمه شب محكم به هم مي زند

از منزلش صداي آهنگ يا مداحي بلند است . اول صبح براي صدازدن اعضاي خانه از داخل كوچه بوق مي زند .

مهماني دير وقت مي گيرد و ...

داستانك :

يكى از مسلمين از اهالى مدينه ، همسايه بدى داشت كه از آزار او در امان نبود، او به حضور رسول خدا (ص ) آمد و از همسايه اش شكايت كرد و گفت :"من همسايه اى دارم كه نه تنها خيرى از او به من نمى رسد، بلكه از شرّ و آزار او، آسوده نيستم ."

پيامبر(ص ) به على (ع ) و ابوذر و سلمان و يك نفر ديگر (كه راوى مى گويد بگمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد برويد و با صداى بلند فرياد بزنيد:لاايمان لمن لايا من جاره بوائقه "هر كه همسايه اش از آزار او آسوده نباشد ايمان ندارد."

آنها به مسجد رفته ، سه بار با صداى بلند، اين دستور پيامبر (ص ) را به سمع مردم رساندند. امام صادق (ع ) پس از نقل اين داستان ، با دست خود اشاره به اطراف كرد و فرمود: تا چهل خانه در چهار طرف ، همسايه به حساب مى آيند.

نكته ي مهم اينجاست كه :

خوب همسايه داري فقط اين نيست كه ما به همسايه آزار نرسانيم . امام كاظم عليه السلام  مي فرمايند:خوش همسايگى تنها اين نيست كه آزار نرسانى، بلكه خوش همسايگى اين است كه در برابر آزار و اذيت همسايه صبر داشته باشى.[تحف العقول ص 409]

قسمت دوم روايت

قسمت سوم روايت

 

برچسبك: روايات عددي, شكايت حضرت زهرا, همسايه, همسايه داري, داستان آزار همسايه


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای روايي | لينک ثابت


نرم افزار اندرويد منبرك (با حجم بسيار كم)

 

نرم افزار منبرك

 

يكي از دوستان زحمت كشيدند و نرم افزار اندرويد منبرك رو طراحي كردند

لطفا نظرات خود را جهت ارتقاء اين محصول و محصولات بعدي بيان فرماييد

جهت دانلود نرم افزار از سايت بازار  اينجا   و از سايت  كندو  اينجا را كليك نماييد

جهت دانلود با لينك مستقيم اينجا را كليك نماييد


برچسبك: نرم افزار منبرك, نرم افزار اندرويد منبرك, منبرك, منبركهاي دلنشين, نرم افزار موبايل منبرك


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ در مسجد گفته شدبا موضوع | لينک ثابت


نماز روز آخر سال

(به بهانه آخرين روز سال)

شيخ عباس قمي در مفاتيح الجنان ، در آخرين عمل از اعمال ماه ذي الحجه مي آورد :

اين روز، روز آخر سال اسلامى قمرى است. لذا مرحوم «سيّدبن طاووس» نقل كرده است كه در اين روز، دو ركعت نماز مى خوانى و در هر ركعت، يك مرتبه سوره «حمد» و ده مرتبه سوره «قل هو اللّه» و ده مرتبه «آية الكرسى» را مى خوانى و پس از نماز مى گويى:

 اَللّهُمَّ ما عَمِلْتُ فى هذِهِ السَّنَةِ مِنْ عَمَل نَهَيْتَنى عَنْهُ وَلَمْ تَرْضَهُ، وَنَسيتُهُ وَلَمْ تَنْسَهُ، وَدَعَوْتَنى اِلَى التَّوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرائى عَلَيْكَ، اَللّهُمَّ فَاِنّى اَسْتَغْفِرُكَ مِنْهُ فَاغْفِرْ لى، وَما عَمِلْتُ مِنْ عَمَل يُقَرِّبُنى اِلَيْكَ فَاقْبَلْهُ مِنّى، وَلا تَقْطَعْ رَجآئى مِنْكَ ياكَريمُ.

وقتى چنين كردى شيطان مى گويد:

واى بر من! هرچه در مدّت اين سال زحمت كشيدم (و او را وسوسه كردم) با اين عمل، همه را از بين برد و سالش را به خير پايان داد!         [مفاتيح الجنان ، آخرين عمل ماه ذي الحجه]

حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي ، بعد از نقل اين عمل در كتاب مفاتيح نوين مي آورند:

مناسب است همين عمل، در پايان سال شمسى (روز آخر اسفندماه) نيز به قصد استحباب مطلق انجام شود


برچسبك: نماز, آخرين روز سال, اعمال عيد نوروز, مفاتيح نوين, شيطان


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ در مسجد گفته شدبا موضوع منبرکهای مناسـبات شـمسـی | لينک ثابت


آن خانم كه بود؟

(به بهانه 25 اسفند و به قولي 23 اسفند؛ سالروز شهادت شهيد برونسي)

داستانك:

به نقل از:همسر شهيد

يک بارخاطره اي از جبهه برام تعريف کرد.مي گفت: کنار يکي از زاغه مهمات ها سخت مشغول بوديم. تو جعبه هاي مخصوص،مهمات مي گذاشتيم. ودرشان را مي بستيم.گرم کار،يک دفعه چشمم افتاد به يک خانم محجبه،با چادري مشکي!داشت پابه پاي ما مهمات مي گذاشت توي جعبه ها.

با خودم گفتم:حتماً ازاين خانم هاييه که مي يان جبهه.اصلاً حواسم به اين نبود که هيچ زني را نمي گذارند وارد آن منطقه بشود.به بچه ها نگاه کردم. مشغول کارشان بودند وبي[توجه] مي رفتند ومي آمدند،انگارآن خانم را نمي ديدند. قضيه، عجيب برام سؤال شده بود.موضوع،عادي به نظرنمي رسيد.کنجکاو شدم بفهمم، جريان چيست!رفتم نزديک تر، تا رعايت ادب شده باشد.سينه اي صاف کردم وخيلي با احتياط گفتم:خانم!جايي که ما مردها هستيم،شما نبايد زحمت بکشيد.رويش طرف من نبود.به تمام قد ايستاد وفرمود:«مگرشما درراه برادرمن زحمت نمي کشيد؟»يک آن ياد امام حسين(علیه السلام) افتادم واشک توي چشمام حلقه زد.

خدا بهم لطف کرد، که سريع موضوع را گرفتم وفهميدم جريان چيست. بي اختيار شده بودم ونمي دانستم چه بگويم خانم، همان طور که روشان آن طرف بود، فرمود:«هرکس که ياور ما باشد. البته ما هم ياري اش مي کنيم»

[کتاب خاک هاي نرم کوشک نویسنده:سعيد عاکف، صفحه 166]

 


برچسبك: شهيد برونسي, خاطره شهدا, اوستا عبد الحسين, داستان كوتاه, داستانك


 

با استعانت از حجه بن الحسن اين منبرک روز دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ در مسجد گفته شدبا موضوع | لينک ثابت


منبركهاي قديمي‌تر